يا امام رضا تو ولي نعمت ايرانيها هستي و حرف ما اينكه:
خوب جايي آمده اي سروري كني
هر رعيتي كه رعيت ايران نمي شود
بزنطی می گوید:
نامه ای از حضرت رضا (علیه السلام) را به ابوجعفر (امام جواد كه در آن هنگام كودك بود) خواندم .
امام رضا (ع) نوشته بود: به من خبر رسیده كه خدمتكاران ، تو را از درب كوچك خانه بیرون می برند، از این رو كه بخل دارند تا از ناحیه تو خیری به كسی نرسد . تو را به حقی كه بر گردنت دارم ، هنگام وارد شدن به خانه و خارج شدن از درب بزرگ رفت و آمد كن و همراه خود پول بردار، به هر كس از عموها كه رسیدی كمتر از پنجاه دینار نده ، و به هر كس از عمه ها رسیدی كمتر از 25 دینارنده اگر بیشتر داری ، آن با خودت است . چرا كه می خواهم خداوند (در پرتو انفاق) مقامت را بالا ببرد فانفق و لا تخش من ذی العرش اقتارا. انفاق كن و از اینكه از ناحیه خدای بزرگ در مضیقه زندگی بیفتی مترس.
رسول اكرم فرمود:
سه تن از بنى اسرائيل با همديگر مسافرت كردند، و در بيابان باران شديدى باريدن گرفته و آنان به غارى پناهنده شدند.
ناگهان سنگ بزرگى كه در بالاى مدخل غار بود، فرود آمده و دهانه غار گرفته شد.
اين سه نفر در داخل غار محبوس مانده ، و چاره براى نجات و خلاص خود نيانديشيدند.
و پس از مذاكره و چاره جوئى زياد، قرار بر آن گذاشتند كه : هر يك خالصترين و بهترين عمل خود را بنظر آورده ، و بوسيله آن عمل از پروردگار متعال مسئلت نمايد كه : آنانرا از اين گرفتارى سخت نجات بدهد.
يكى از آن سه نفر دست به دعا بلند كرده و گفت : پروردگارا تو خود آگاه هستى كه من دختر عمويم را دوست ميداشتم ، و صد دينار براى جلب خاطر او دادم ، و چون با او در مجلسى خلوت كرديم ، مرا گفت اى پسر عموى من از خدا بترس و چيزيرا كه بسته و مهر شده است بناحق باز مكن .
پس من تنها به خاطر خوف تو از آن عمل نامشروع منصرف شده ، و صد ديناريرا كه داده بودم باوبخشيده ، و از مجلس او بيرون رفتم .
پروردگارا اگر آنحركت از من براى تحصيل رضاى تو بود: ما را از اين بلاى سخت و گرفتارى نجات بده .!
در اين ساعت يك قسمت از سه قسمت سنگ از مدخل غار كنار رفت .
دومى مى گفت : پروردگارا تو خود آگاهى كه مرا پدر و مادر پيرى بود، و هر روز صبح و شام غذاى صبحانه و شام براى آنها ميبردم ، و روزى طرف صبح كه بنزد آنان رفتم : هر دو را در خواب يافتم .
و پيش خود انديشه كردم كه : اگر آنانرا بيدار نمايم : ممكن است ناراحت و متاذى شوند. و اگر نزد آنان مراجعت كنم : محتمل است كه غذاى صبحانه آنان تلف شود.
ورودى اين نظر: آنقدر در نزديكى آنان ايستاده و صبر كردم كه از خواب بيدار شده ، و صبحانه تناول كردند.
پروردگارا اگر از اين عمل قصد من تنها براى رضاى تو بوده و نظرى بجز تو در اينكار نداشتم : اين گرفتارى و ابتلاى سخت را از ما رفع فرما!
در اين ساعت يك قسمت ديگر نيز از آن سنگ كنار رفت .
سومى گفت : پروردگارا آگاه هستى كه من شخصى را در مقابل انجام عملى اجير كرده بودم ، و چون خواستم اجرت عمل او را پرداخت كنم : از گرفتن وجه خوددارى نموده و اظهار ميكرد كه اجرت و حق من بيشتر از اين مقدار است ، و در نتيجه چيزى نگرفته و گفت تو نسبت بمن ظلم كردى و خداوند در ميان من و تو در روز جزاء حكومت خواهد فرمود.
پس او اجرت خود را نگرفته و رفت ، و من در مقابل اجرت او گوسفندى بنام او خريدارى كردم ، و چند سال آنرا نگه داشته و در اين مدت چند بچه از آن بوجود آمده و زياد شدند.
و پس از مدتى آن اجير پيش من آمده و مطالبه اجرت خود را كرد، و من آن گوسفندها را بدست او سپردم .
اجير گفت : تو همان كسى هستى كه در پرداخت اجرت من بآنطورى كه سزاوار بود اهمال و امتناع ميورزيدى ، و امروز اين گوسفندها را بمن مى بخشى ، آيا نظر استهزاء و مسخره دارى ؟
من جريان امر را باو شرح دادم .
شخص اجير گوسفندها را گرفته ، و با نهايت سرور در حق من دعا كرد.
پروردگارا اگر اينعمل از من روى خلوص و صميميت و تنها بخاطر تو بود: اين گرفتارى و بيچارگى را از ما برطرف ساز!
در اين ساعت بقيه سنك نيز از مدخل غار كنار رفته ، و آنسه نفر از آن حبس و گرفتارى شديد نجات يافتند.
چرا به فاطمه معصومه (س ) کریمه اهل بیت می گویند؟؟؟؟؟؟؟
اين لقب بر اساس رؤياى صادقانه يكى از بزرگان، از سوى اهل بيت به اين بانوى گرانقدر داده شده است. ماجراى اين رؤياى صادقانه بدين شرح است :
مرحوم آيت اللّه سيّد محمود مرعشى نجفى، پدر بزرگوار آيت اللّه سيد شهاب الدين مرعشى (ره) بسيار علاقه مند بود كه محل قبر شريف حضرت صدّيقه طاهره (س) را به دست آورد. ختم مجرّبى انتخاب كرد و چهل شب به آن پرداخت. شب چهلم پس از به پايان رساندن ختم و توسّل بسيار، استراحت كرد. در عالم رؤيا به محضر مقدّس حضرت باقر(ع) و يا امام صادق (ع) مشرّف شد.
منبع:كريمه اهل بيت، ص٤٣، با تلخيص و تصرّف .
مردم مسلمان در اثر مجاهدتهای امامان پیشین به ناصحیح بودن مذهب رسمی و دیگر اندیشههای منبعث از آن پی برده بودند و امام صادق (ع) طرح جایگزین شیعه را به هنگام ارائه كرد. و امامان بعدي به شرح و بسط بعضی از ابعاد آن پرداختند.
شرايطي كه در آغاز دهه سوم سده دوم هجری پدید آمد موجب شد مردم آزادانهتر به امام صادق (ع) روی آورند و گشودن مشكلات فقهی و غیر فقهی را از او بخواهند.
كسی كه در اخبارو احادیث شیعه تتبع كند خواهد دید روایت های رسیده از امام صادق (ع) در مسائل مختلف فقهی و كلامی مجموعهای گسترده و متنوع است و واز دیگر امامان شیعه در این حد روایت در دسترس نیست.برای همین است كه مذهب شیعه را مذهب جعفری خواندهاند.
روزى افلاطون نشسته بود . مردى نزد او آمد و نشست و از هر در سخنى مىگفت .
در ميان سخنانش گفت: اى حكيم! امروز فلان مرد را ديدم كه تو را دعا می کرد و مىگفت:
«افلاطون،مردى بزرگوار است كه هرگز چون او نبوده ونباشد.»خواستم ثناى اوبه تو برسانم.
افلاطون چون اين سخن بشنيد، سر فرو برد و بگريست و سخت دل تنگ شد .
آن مرد گفت:اى حكيم!از من چه رنج آمد تو را كه چنين دل تنگ شدى؟
افلاطون گفت: از تو مرا رنجى نرسيد و لكن مرا مصيبتى از اين بتر چه خواهد بود كه جاهلى
مرا بستايد و كار من، او را پسنديده آيد؟
بدتر، آنکه ندانم كه كدام كار جاهلانه كردم كه به طبع او سازگار بود كه او را خوش آمد ؟
اين غم مرا از آن است كه مگر من هنوز جاهلم، كه ستوده جاهلان، ازجاهلان باشند.
درس زندگى (گزيده قابوس نامه ) انتخاب و توضيح: دكتر غلامحسين يوسفى، ص 4 43 . با اندكى تغيير در الفاظ.
در خانه سينه تا ابد غم داريم
پيراهن و شال مشكي آماده كنيد
هفتاد و دو روز تا محرم داريم
و كلبهم باسط ذراعیه بالوصید: و سگ آنها دستهای خود را بر دهانه غار گشوده بود.
و در تاریخ فوت او این رباعی را گفته شده :
نصیر ملت و دین پادشاه كشور فضل
یگانه ای كه چه او مادر زمانه نزاد
بسال ششصد و هفتاد و دو به ذیحجه
بروز هیجدهم در گذشت در بغداد
نقل شده روزی نامه ای به دست این عالم بزرگ رسید كه با كلمات زشت از او بدگوئی شده بود، از جمله این سخن زشت را خطاب به او نوشته بودند یا كلب : ای سگ پسر سگ . خواجه نصیر، جواب آن نامه را با كمال متانت نوشت ، از جمله نوشت اینكه به من سگ گفته ای صحیح نیست ، زیرا سگ با چهار دست و پا راه می رود و ناخن های دراز دارد، ولی من قامت راست دارم و روی دو پا راه می روم و ناخون هایم پهن است ، ناطق هستم و خنده بر لب دارم ، پوست بدنم آشكار است ، ولی پوست بدن سگ به واسطه پشم بدنش پوشیده شده است ، بنابراین ، این نشانه ها بیانگر آن است كه من با سگ فرق بسیار دارم به همین منوال بقیه ناسزاگوئی ها را پاسخ داد، بی آنكه یك كلمه زشتی به كار برد. گویند: هنگام وفات خواجه نصیر، به او گفتند: اجازه بده جنازه تو را به نجف اشرف ببریم و آنجا دفن كنیم ، در پاسخ گفت : من از امام كاظم (ع) خجالت می كشم كه وصیت كنم جنازه ام را از كاظمین بیرون برند.
نعيمان انصارى، بسيارمزاح مىكرد . وى عادت داشت كه هرگاه در مدينه ميوه تازهاى مىآوردند، آن را گرفته، نزد رسول خدا(ص) مىآورد و مىگفت: (( اين هديه است .))
وقتي فروشنده ، بهاى ميوهاش را مىخواست، او را نزد رسول خدا (ص) مىآورد و مىگفت: ((ايشان، ميوه تو را خوردند . بها از ايشان طلب كن . ))
رسول خدا (ص) مىخنديد و بهاى ميوه مىداد . پس به وى مىفرمود: (( اگر بهاى ميوه نمىدهى، چرا مىآورى؟ ))
مىگفت: (( درهم و دينار ندارم؛ اما نمىخواهم ميوه نوبر را كسى پيش از تو خورد . ))
از حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه چند چیز باعث پريشانى ميشوند و چند چيز است كه باعث توانگرى ميشوند.
اما آنها كه موجب فقر وپريشانى ميشوند:
تارعنكبوت را درخانه گذاشتن و درحمام بول كردن و درحال جنابت چيزى خوردن و با چوب گز خلال كردن و ايستاده شانه كردن و خاكروبه را در خانه گذاشتن و قسم دروغ خوردن و زنا كردن و اظهار حرص كردن و خواب در ميان نماز شام(مغرب وعشاء) و خفتن و خواب بعد از صبح پيش از طلوع آفتاب و دروغ بسيار گفتن و غنا و خوانندگى شنيدن و مردى را كه در شب گدایی كند چيزى ندادن و خرج را زياده از اندازه كردن وبا خويشان بدى كردن .
اما آنها كه موجب توانگرى و زيادتى مال ميشوند:
نماز پيشين و پسين را و نماز شام و خفتن(مغرب وعشاء) را با يكديگر خواندن و بعد از نماز صبح وبعد ازنماز عصر تعقيب خواندن وبا خويشان نيكى واحسان كردن و ساحت خانه را جاروب كردن و مال خودرا با برادران مؤ من قسمت كردن و بامداد بطلب روزى رفتن و استغفار بسيار كردن و خيانت در مال مردم نكردن و سخن حق وراست گفتن و آنچه مؤ ذن در اذان گويد ازپى او گفتن و در بيت الخلا سخن نگفتن و حرص در طلب دنيا نداشتن و شكر كسى كه نعمتى بر اين كس داشته باشد بجاآوردن و از قسم دروغ جتناب كردن و پيش از طعام دست شستن و نان ريزها كه از سفره ريزد خوردن و هركه هر روزى سه مرتبه سبحان الله بگويد حقتعالى هفتاد نوع بلا را از او دور گرداند كه كمتر آنها پريشانى باشد.
منبع : کتاب حلیة المتقین
