چه خوش لحظات فراموش نشدنی بود ، تحویل سال جدید در حرم کاظمین (ع)
البته و صد البته که دعاگوی همه دوستان و همه شیعیان بودیم .
باشد که همراه دوستان باری دیگر دعوت به آن سرزمین عشق شویم.
یا علی
سلام
توفیقی حاصل شد که این روزهای آخر سال رو درنجف - حرم باصفای امیرالمومنین علی (ع) و در کربلا حرم باصفای ارباب و علمدارش و در کاظمین و سامرا دعا گوی همه دوستان و عاشقان باشم.
ضمن التماس دعا و طلب حلالیت ، پیشاپیش سال نو رو به همه شما عزیزان تبریک عرض می نمایم.
جان مولانا و سعدی و لسان الغیب ها
جان عطار و نظامی، شاعران خاک ما
باد قربان همان شاعر که گفت:
"بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا!"
یکی از مواردی که جامعه ما با آن کنار نیامده و حتی نظام آموزشی ما کاملا آنرا غلط دنبال کرده ، قرآن و تلاوت قرآن است.
بحث نظام آموزشی بماند. بی مقدمه به سراغ اصل مطلب برویم.
از سالهای دور به حمدالله و به شکرانه پدر و مادر مومن با قرآن و قاریان قرآن کمابیش آشنا شده ایم.
اگر از دوستانمان در مورد قاریان قران بپرسیم ، جواب می دهند: عبدالباسط - منشاوی - پرهیزگار- شحات -مصطفی اسماعیل و شاید دیگر نام کسی را بلد نباشیم.
استاد حامد شاکرنژاد نخبه قرائت قرآن در سرزمین ایران را چقدر می شناسیم.
- نفر اول مسابقات قرآن در عربستان سعودی سال1374 = با 12 سال سن در رقابت با افراد بزرگسال اول شد
- هدیه خودرا از مسئولین سعودی قبول نکرد و عوض آن ورود به خانه کعبه را درخواست نمود = 40 دقیقه حضور در داخل کعبه
ادامه دادن قرائت قرآن در محضر اساتید و مورد تشویق و تایید مقام معظم رهبری
و بالاخره : برای اولین بار یک قاری ایرانی صاحب سبک در تلاوت قرآن شد= استاد حامد شاکرنژاد
تلاوت هایی که در مستمعین حضوری در جلسات انقلابی به پا می کند
آدرس سایت رسمی استاد حامد شاکرنژاد:http://shakernejad.org/index.aspx?pid=1
بیش از 33 سال از پیروزی انقلاب
اسلامی می گذرد و مردم ایران در طول این
33 سال با انواع مشکلات و موانع بزرگی که مواجه شده اند ، با الطاف ویژه الهی و گوش
فرادادن مردم به ندای خداوند که فرمود: ( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ
وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ : ای کسانی که
ایمان آوردهاید، صبر کنید و ایستادگی ورزید و مرزها را نگهبانی کنید و از
خدا پروا نمایید، امید است که رستگار شوید. - آلعمران :200 )
در تمام امتحانات سربلند و پیروز شده اند.
ما به چند دلیل در انتخابات مجلس نهم شرکت می کنیم:
1) با حضور در انتخابات میتوانیم شکست دشمن را به نظاره بنشینیم
2) حضور در انتخابات از صحنههایی است که دشمنان را به خشم میآورد
3)شکر نعمت انقلاب
4) شأن هر ایرانی شرکت در انتخابات و پرداختن به امور ملی است
5) پیروی از ولایت
6) شركت در انتخابات، يك عمل صالح است؛ اين عمل صالح را بايد با شوق و بوقت انجام داد.
7) انتخابات يك عرصه ى ظهور و بروز وحدت ما، عقلانيت ما، شعور ملى ما ميتواند قرار بگيرد.
8) حضور مردم در انتخابات يكى از نمايش هاى عزم راسخ و قدرت و تصميم ملت ايران است.
ضمن تسلیت ایام سوگواری رسول گرامی اسلام (ص) و کریم اهل البیت (ع) و امام رضا (ع) ذکری را که امام زمان سفارش فرمودند تا در رکوع نماز خوانده شود را برای شما دوستان عزیز بیان می کنم.
سفارش امام زمان (عج) به ذکری در رکوع نمازها
محمد قبادی نویسنده وبلاگ دیتا در آخرین پست وبلاگش نوشت:
شاید بعضی ازشما دیده باشیدبرخی ائمه جماعات دررکوع آخر نمازشان این ذکر رامیگویند: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَّحَّم عَلی عَجزِنا وَ اَغِثنا بِحَقِّهِم».
این دستورالعملی است که خود آقا امام عصر (عج الله) دردیدار باآیت الله
مرعشی نجفی به ایشان فرمودندکه دررکوعهای نماز بویژه رکوع اخر تاکید کردند
بخوانید.
ترجمه آن ذکر این است: بارالها درودبرمحمدوآلش بفرست و بر عجز وناتوانی مارحم کن وبه حق محمد وآل او به داد ما برس.
دیدار یار غائب - ملاقات حضرت آیة الله العظمی مرعشی نجفی، قدس سره
در
ایام تحصیل علوم دینی و فقه اهل بیت، علیهم السلام، در نجف اشرف، شوق
زیادی جهت دیدارجمال مولایمان بقیة الله الاعظم، عجل الله تعالی فرجه،
داشتم با خود عهد کردم چهل شب چهارشنبه پیاده به مسجد سهله بروم، به این
نیت که جمال آقا صاحب الامر، علیه السلام، را زیارت کنم و به این فوز بزرگ
نایل شوم.
تا ۳۵ یا ۳۶ شب
چهارشنبه ادامه دادم تصادفا در این شب رفتنم از نجف به تاخیر افتاد و هوا
ابری و بارانی بود نزدیک شب وحشت و ترس وجود مرا فرا گرفت مخصوصا از زیادی
قطاع الطریق و دزدها، ناگهان صدای پایی را از پشت سر شنیدم که بیشتر موجب
ترس و وحشتم گردید. برگشتم به عقب، سید عربی را با لباس اهل بادیه دیدم،
نزدیک من آمد و با زبان فصیح گفت:ای سید! سلام علیکم.
ترس
و وحشت بکلی از وجودم رفت و اطمینان وسکون نفس پیدا کردم و تعجب آور بود
که چگونه این شخص در تاریکی شدید، متوجه سیادت من شد و در آن حال من از این
مطلب غافل بودم. به هر حال سخن میگفتیم و میرفتیم از من سؤال کرد:
کجا قصد داری؟
گفتم: مسجد سهله.
فرمود: به چه جهت؟
گفتم: به قصد تشرف و زیارت ولی عصر، علیه السلام.
مقداری
که رفتیم به مسجد زید بن صوحان که مسجدکوچکی است نزدیک مسجد سهله رسیدیم
داخل مسجدشده و نماز خواندیم و بعد از دعایی که سید خواند که، مثل آن بود
که دیوار و سنگها با او آن دعا را میخواندند;احساس انقلابی عجیب در خود
نمودم که از وصف آن عاجزم.
بعد از دعا سید فرمود: سید تو گرسنهای، چه خوب است شام بخوری.
پس
سفرهای را که زیر عبا داشت بیرون آورد و درآن سه قرص نان و دو یا سه خیار
سبز تازه بود. مثل اینکه تازه از باغ چیده و آن وقت چله زمستان و سرمای
زنندهای بود و من منتقل به این معنا نشدم که این آقا این خیار تازه سبز را
در این فصل زمستان از کجا آورده؟ طبق دستور آقا شام خوردم.
سپس فرمود: بلند شو تا به مسجد سهله برویم.
داخل
مسجد شدیم آقا مشغول اعمال وارده درمقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت
انجام وظیفه میکردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتداکردم و
متوجه نبودم که این آقا کیست؟
بعد از آنکه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود:
ای سید آیا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد کوفه میروی یا در همین جا میمانی؟
گفتم: میمانم و سپس در وسط مسجد در مقام امام صادق، علیه السلام، نشستیم.
به سید گفتم: آیا چای یا قهوه یا دخانیات میل داری آماده کنم؟
در جواب کلام جامعی را فرمود: این امور از فضول زندگی است و ما از این فضولات دوریم.
این
کلام در اعماق وجودم اثر گذاشت به نحوی که هرگاه یادم میآید ارکان وجودم
میلرزد به هر حال مجلس نزدیک دو ساعت طول کشید و در این مدت مطالبی رد و
بدل شد که به بعضی از آنها اشاره میکنم؟
۱. در رابطه با استخاره سخن به میان آمد. سید عرب فرمود:
ای سید با تسبیح به چه نحو استخاره میکنی؟
گفتم:
سه مرتبه صلوات میفرستم و سه مرتبه میگویم: «استخیر الله برحمته خیرة فی
عافیة» پس قبضهای از تسبیح را گرفته میشمارم، اگر دو تا بماند بداست و
اگر یکی ماند خوب است.
فرمود:
برای این استخاره، باقی ماندهای است که به شما نرسیده و آن این است که
هرگاه یکی باقی ماند فوراحکم به خوبی استخاره نکنید بلکه توقف کنید و
دوباره بر ترک عمل استخاره کنید اگر زوج آمد کشف میشوداستخاره اول خوب است
اما اگر یکی آمد کشف میشودکه استخاره اول میانه است.
به
حسب قواعد علمیه میبایست دلیل بخواهیم و آقاجواب دهد به جای دقیق و
باریکی رسیدیم پس به مجرداین قول تسلیم و منقاد شدم و در عین حال متوجه
نیستم که این آقا کیست.
۲.
از جمله مطالب در این جلسه تاکید سید عرب بر تلاوت و قرائت این سورهها بعد
از نمازهای واجب بود. بعد ازنماز صبح سوره یاسین و بعد از نماز ظهر سوره
عم بعداز نماز عصر سوره نوح و بعد از مغرب سوره واقعه وبعد از نماز عشاء
سوره ملک.
۳. دیگر اینکه
تاکید فرمودند: بر دو رکعت نماز بین مغرب و عشا که در رکعت اول بعد از حمد
هر سورهای خواستی میخوانی و در رکعت دوم بعد از حمد سوره واقعه را
میخوانی و فرمود: کفایت میکند این از خواندن سوره واقعه بعد از نماز
مغرب، چنانکه گذشت.
۴. تاکید فرمود که: بعد از نمازهای پنجگانه این دعا رابخوان:
«اللهم سرحنی عن الهموم و الغموم و وحشة الصدر و وسوسة الشیطان برحمتک یا ارحم الراحمین».
۵. و دیگر تاکید بر خواندن این دعا بعد از ذکر رکوع درنمازهای یومیه خصوصا رکعت آخر:
«اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَّحَّم عَلی عَجزِنا وَ اَغِثنا بِحَقِّهِم».
۶. در تعریف و تمجید از شرایع الاسلام مرحوم محقق حلی فرمود:
تمام آن مطابق با واقع است مگر کمی از مسایل آن.
۷. تاکید بر خواندن قرآن و هدیه کردن ثواب آن، برای شیعیانی که وارثی ندارند یا دارند و لکن یاد از آنهانمی کنند.
۸.
تحت الحنک را از زیر حنک دور دادن و سر آن را درعمامه قرار دادن چنانکه
علمای عرب به همین نحو عمل میکنند و فرمود: در شرع اینچنین رسیده است.
۹. تاکید بر زیارت سید الشهدا، علیه السلام.
۱۰. دعا در حق من و فرمود: قرار دهد خدا تو را ازخدمتگزارن شرع.
۱۱. پرسیدم: نمیدانم آیا عاقبت کارم خیر است و آیا من نزد صاحب شرع مقدس رو سفیدم؟
فرمود: عاقبت تو خیر و سعیت مشکور و روسفیدی.
گفتم: نمیدانم آیا پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یا نه؟
فرمود: تمام آنها از تو راضیاند و دربارهات دعامی کنند.
استدعای دعا کردم برای خودم که موفق باشم برای تالیف و تصنیف.
دعا فرمودند.
در
اینجا مطلب دیگری است که مجال تفصیل و بیان آن نیست پس خواستم از مسجد
بیرون روم به خاطرحاجتی، آمدم نزد حوض که در وسط راه قبل از خارج شدن از
مسجد قرار دارد به ذهنم رسید چه شبی بود واین سید عرب کیست که اینهمه با
فضیلت است؟ شایدهمان مقصود و معشوقم باشد تا به ذهنم این معنی خطور کرد،
مضطرب برگشتم و آن آقا را ندیدم و کسی هم در مسجد نبود. یقین پیدا کردم که
آقا را زیارت کردم و غافل بودم، مشغول گریه شدم و همچون دیوانه اطراف مسجد
گریه میکردم تا صبح شد، چون عاشقی که بعد ازوصال مبتلا به هجران شود.
این بود اجمالی از تفصیل که هر وقت آن شب یادم میآید بهت زده میشوم.
برچسبها: امام زمان, ذکر, رکوع نماز, آیت الله مرعشی نجفی, دیدار با امام زمان
حضرت عسكرى- علیه السّلام- فرمود: علامت مؤمن پنج است: پنجاه و یك ركعت نماز (واجب و مستحب) در شبانهروز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست كردن، پیشانى به خاك نهادن، و بسم اللّه را بلند گفتن.
کـی بـود گمانــم کـه کنـد دشمن جانی
بــر مصحـف صدپـارۀ مـن اسب دوانی
ممنـوع شــود دیــدهام از اشـک فشانی
مهلـت ندهنــدم کـه کنـم مرثیه خوانی
شب تا به سحر دست دعا بر تو گرفتم
در حبـس غریبانــه عــزا بر تو گرفتم
مظلوم حسینم
از زمزمــه و گریـــه آهستـــه بگویــم
از دسـت بــه زنجیــر ستـم بسته بگویم
از کعـب سنــان و بـدن خستــه بگویـم
از بـارش سنـگ و سـر بشکستــه بگویم
اینها هه از دخت علی خم نکند پشت
ای لالۀ پرپـر شــده داغ تو مرا کشت
مظلوم حسینم
مـن کـوه بـلا را بـه سـر دوش کشیدم
یـک گــام نلرزیــدم و یکــدم نبریـــدم
در طشت طلا تــا گـل رخسـار تو دیدم
فریـــاد زدم پیرهـــن صبـــر دریــــدم
چون چوب به لبهای تو میخورد به شدت
من بـر سـر خود میزدم اطفال به صورت
مظلوم حسینم
در شــام بـــلا بــود بــلا بـود بلا بود
بــالله قســم سختتــر از کرببــلا بــود
ظلم و ستـم و کفر و ظلالت به ملا بود
خورشیـد رخـت جلوهگـر از طشت طلا بـود
آئینه صفت چشم تـو در دور زدن بود
دیدم نگهت در همۀ احوال به من بود
مظلوم حسینم
بــاز آمــدهام تــا ز مـن از شام بپرسی
از بـــودن مـــا در مـــلأعـام بپـــرسی
از خنــده و از طعنــه و دشنـام بپرسی
از خــون ســر و سنـگ لـب بـام بپرسی
امـا دگـر از قصّـه ویـرانه نپرسی
ای گوهر یکدانه ز دردانه نپرسی
مظلوم حسینم
مسافران صفر - غلامرضا سازگار
یک خاطره بسیار شیرین و خواندنی از دیدار مقام معظم رهبری با یک
خانواده شهید ارمنی در ایام کریسمس
وقتی این داستان رو خوندم مردم از لذت درک و فهم این دیدار پر ماجرا و
خودمانی
حیفم اومد شما بی بهره باشید ===========نظر یادتون نره
آقا گفتند:ما مهمان این خانواده بودیم.وقتی خانه شان رفتیم چرا غذای شان را
نخوردید.این اهانت به این ها محسوب می شود.نمی خواستید داخل نمی آمدید.
امام
جمعه تهران که شدند این کار را شروع کردندو همچنان هم ادامه دارد.
افتخارمان این است که در استان تهران، خانواده و شهید به بالا نداریم که
آقا خانهشان نرفته باشد. تقریباً محله و خیابان اصلی در شهر تهران نداریم
که ایشان نیامده باشند و بلد نباشند. تکتک این محلههای خود شما را من
حداقل میدانم ما خانواده شهید سه شهید و دو شهید نداریم که ایشان نیامده
باشند.
حدود شش، هفت سال بعضی روزهای شیفت کاریام، مسئول تنظیم
ملاقات خانوادة معظم شهدا من بودم. بههمینخاطر میدانم شرایط و وضعیت
چگونه بود. دیدارهای خانواده شهدا، باصفاترین، باحالترین لذتی که آدم
میخواهد ببرد را دارد. بعضیهایش خیلی سوزناک است. یک خانواده شهید میروی
فقط یک فرزند داشتند که آن هم شهید شده است. خیلی سخت است برای یک پدر و
مادر که یک بچه بزرگ کرده باشند، آن بچهشان را هم در راه خدا داده باشند.
هرچند آنها با افتخار میگویند، ولی ما که مینشینیم نگاه میکنیم، آن
خستگی را احساس میکنیم.
بعضی از خانواده شهدا با تقدیم چند شهید
روحیة عجیبی دارند. به طور مثال خانواده شهید «خرسند»، در نازیآباد.
خانوادة خرسند چهار تا شهید داده است؛ پدر خانواده، دو فرزند خانواده و
داماد خانواده. مادر این شهیدان اینقدر قدرتمند، باصلابت و بانجابت با آقا
صحبت میکرد که یکی دو بار آقا گریه کرد.
این فقط اختصاص به شهیدان
شیعه ندارد. همة آدمهایی که در راه خدا در کشور ما از ادیان مختلف کشته
شدند. چه شیعه، چه سنی، چه مسیحی و...
صبح روز کریسمس یعنی عید پاک
ارامنه، آقا فرمودند خانة چند ارمنی و عاشوری اگر برویم خوب است. ما آدرسی
از ارامنه نداشتیم. سری به کلیساهایشان زدیم که آنها از ما بیخبرتر
بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمی اطلاعات خانوادة
شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محلهها پیدا
کردیم و با این دیدگاه رفتیم. صبح رفتیم گشتیم توی محلة مجیدیه شمالی، دو
سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانوادهها را زدیم و با آنها صحبت کردیم.
توی خانواده مسلمانها ما میرویم سلام میکنیم و میگوییم از هیئت آمدیم
از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی میگوییم و کارتی نشان میدهیم.
بین ارمنیها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش... بگوییم از
دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوسیما نشان دادیم و گفتیم از
صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست
میخواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.
برای نماز
مغربوعشا با یک تیم حفاظتی وارد مجیدیه شدیم. گفتیم اسکورت که حرکت کرد به
ما ابلاغ میکنند، میرویم سر کارمان دیگر. اسکورت هم به هوای اینکه ما
توی منطقه هستیم با بیسیم زیاد صحبت نکنند که مسیر لو نرود، روی شبکه
بالاخره پخش میشود دیگر. چیزی نگفتند. یک آن مرکز من را صدا کرد با بیسیم
گفتم به گوشم.
موردمان را گفت که شخصیت سر پل سیدخندان است. سر پل
سیدخندان تا مجیدیه کمتر از سه چهار دقیقه راه است. من سریع از ماشین
پیاده شدم. در خانه را زدم. خانمی از گل بهتر آمد دم در، در را باز کرد. ما
با یاالله یاالله خواستیم وارد شویم، دیدیم نمیفهمد که. بالاخره وارد
شدیم. چون کار باید میکردیم. گفتیم نودال و اَمپِکس و چیزایی که شنیده
بودیم، کارگردان و اینها بروند تو.
کارگردان رفت پشتبام پست بدهد،
اَمپِکس رفت توی زیرزمین پست بدهد، آن رفت توی حیاط پست بدهد. پست بودند
دیگر حالا. فیلممان بود. یک ذره که نزدیک شد، بیسیم اعلام کرد که ما سر
مجیدیه هستیم. من هم با فاصلهای که بود به این خانم چون احیا بشود،
اینجوری جلوی آقا نیاید، گفتم: ببخشید! الآن مقام معظم رهبری دارند مشرف
میشوند منزل شما.
گفت: قدم روی چشم، تشریف بیاورد. گفتید کی؟
من
اسم حضرت آقا را گفتم. ـ داستان بازرگان و طوطی را شنیدهاید ـ، تا اسم
آقا را گفتم افتاد وسط زمین و غش کرد. فکر کردیم چه کنیم داستان را؟ داد
بیداد کردیم، دو تا دختر از پله آمدند پایین. یاالله یاالله گفتیم و بهشان
گفتیم که مادرتان را فعلاً جمع کنید. مادر را بردند توی آشپزخانه.
دخترها گفتند: چه شد؟
گفتم:
ببخشید! ما همان صداوسیمای صبح هستیم که آمده بودیم. ولی الآن فهیمدیم که
مقام معظم رهبری میآیند منزلتان، به مادرتان گفتیم غش کرد. فکری کنید.
تا اجازه نگرفت وارد خانه نشد
اینها
شروع کردند مادر خودشان را به حال آوردند. فشارشان افتاده بود، آب قند
آوردند. بیسیم اعلام کرد که آقا پشت در است. من دویدم در خانه را باز
کردم. نگهبانی هم که باید کنار در میایستاد، رفت دم در. کارهای حفاظتیمان
را انجام دادیم. آقا از ماشین پیاده شد تا وارد خانه بشود. آمد توی در
خانه نگاه کرد و گفت: سلام علیکم.
گفتم: بفرمایید.
گفت شما؟
نه اینکه ما را نمیشناخت، گفتند، تو چه کارهای یعنی؟ گفتیم: صاحبخانه غش کرده.
گفت: کس دیگری نیست؟
یاد آن افتادیم که دو تا دخترها هم میتوانند به آقا بگویند بفرمایید. گفتیم آقا شما بفرمایید داخل.
گفت: من بدون اذن صاحبخانه به داخل نمیآیم.
معنی
و مفهوم حفاظت، خودش را اینجا از دست نمیدهد. مهمتر از حفاظت این است.
بدون اذن وارد خانه کسی نمیشود. رهبر نظام است باشد، ارمنی است باشد،
ضدحفاظتترین شکل ممکن این است که مقام معظم رهبری توی خیابان اصلی توی
چهارراه، با لباس روحانیت با آن عظمت رهبری خودشان بایستند، همة مردم هم
ایشان را ببینند و ایشان بدون اذن وارد خانه کسی نشوند.
من دویدم رفتم توی آشپزخانه. به یکی از این دخترها گفتم آقا دم در است بیایید تعارف کنید بیایند داخل.
لباس مناسبی تنشان نبود. گفتند: پس ما لباسمان را عوض کنیم.
به آقا گفتیم: که رفتهاند لباس مناسب بپوشند، شما بفرمایید داخل.
گفتند: نه میایستم تا بیایند.
چند
دقیقهای دم در ایستادند. ما هم سعی کردیم بچههایی که قد بلند دارند را
بیاوریم، مثل نردبان دور ایشان بچینیم که ایشان پیدا نباشد. راه دیگری
نداشتیم. چند دقیقه معطل شدیم. چون دانشجو بودند لباس دانشجویی مناسب
داشتند. یکی از دخترها، دوید و آقا را دعوت کرد و آقا رفتند داخل اتاق. این
خانم پیش آقا رفت و خوشآمد گفت. بعد گفت که مادرمان توی این اتاق است،
الآن خدمت میرسیم.
رفتند بیرون. آقا من را صدا کرد گفت اینها پدر ندارند؟
گفتم: نمیدانم. چون صبح نپرسیده بودم.
گفت بزرگتر ندارند؟ برادر ندارند؟
رفتیم آن اتاق پشتی. گفتم: ببخشید، پدرتان؟
گفتند، مرده.
گفتیم، برادر؟
گفتند، یکی داشتیم شهید شده.
گفتیم، بزرگتری، کسی؟
گفتند، عموی ما در خانة بغلی مینشیند.
فکر
کردیم بهترین کار این است که عمو را بیاوریم بیرون. حالا چه کلکی بزنیم
عمو را از خانه بیرون بیاوریم؟ با این هیبت و این تیپ و قدوقواره، همه دو
متر درازی و لباسها، شکل، تیپ و اسلحه. هرچه هم بخواهی بگویی من کسی
نیستم، قیافهات تابلو است.
در بغلی را زدیم. یک آقایی آمد دم در سلام کردم. گفتم، ببخشید! امر خیری بود خدمت رسیدیم.
این
بندة خدا نگاه کرد، یک مسلمان بسیجی، خانة یک ارمنی آمده، چه امر خیری؟
خودش تعجب کرد. رفت لباس پوشید آمد دم در. محترمانه باهاش پیچیدیم توی خانة
برادر خودش. داخل خانه که شدیم، نگهبان او را بازرسی کرد. نگاه کرد، پیش
خودش گفت، برای امر خیر مگر آدم را بازرسی میکنند؟
بعد از بازرسی قضیه را بهش گفتیم. گفتیم: رهبر نظام آمده اینجا، اینها چون بزرگتری نداشتند، خواهش کردیم که شما هم تشریف بیاورید.
او
را داخل که بردیم و آقا را که دید، مُرد. یک جنازه را یدک کردیم و بردیم
نشاندیم روی صندلی کنار آقا. اینها به خودی خود زبانشان با ما فرق میکند.
سلام علیک هم که میخواهند بکنند کلی مکافات دارند. با مکافاتی بالاخره با
آقا سلام و احوالپرسی کرد و درنهایت یک همدمی را برای آقا مهیا کردیم.
حضرت آقا چایی و شیرینیشان را خورد
رفتیم
توی این اتاق بالای سر مادر و با التماس دعا، مادر را هم راه انداختیم.
آمدند رفتند بالا، لباس مناسب پوشیدند و آمدند پایین. وقتی وارد اتاق شد،
آقا تعارفشان کردند در کنار خودشان، کنار همان عمویی که نشسته بود. بعد هم
گفتند: مادر! ما آمدهایم که حرف شما را بشنویم؛ چون شما دچار مشکل شده
بودید، دوستان عموی بچهها را آوردند.
دخترها آمدند نشستند. آقا اولین سؤالشان این بود که شغل دخترها چیست؟
گفتند: دانشجو هستند.
آقا خیلی تحسینشان کرد و با اینها کلی صحبت کردند، توی این حالت، این دختر سؤال کرد که آقا آب، شربت، چیزی برای خوردن بیاورم؟
اینها
همهاش درس است. من خودم نمیدانستم که بگویم بیاورد یا نیاورد؟ آقا
میخورد یا نمیخورد؟ نمیدانستم. رفتم کنار آقا، از آقا سؤال کردم، گفتم:
آقا اینها میگویند که خوردنی چیزی بیاوریم؟ چایی چیزی بیاوریم؟
آقا گفتند: ما مهمانشان هستیم. از مهمان میپرسند چیزی بیاورند یا نیاورند؟ خُب اگر چیزی بیاورند ما میخوریم.
بعد خود آقا گفتند: بله دخترم! اگر زحمت بکشید چایی یا آبمیوه بیاورید، من هم چایی، هم آبمیوة شما را میخورم.
اینها
رفتند چایی، آبمیوه و شیرینی آوردند. خود میوه را هم آوردند. خُب توی
خانة مسلمانها اینطوری است. یک نفر چند تا میوه پوست میکند میدهد دست
آقا، آقا هم دعا میکند. همانجا به پدر شهید، مادر شهید، پسر شهید و یا
همسر شهید آن خوراکی را تقسیم میکنیم، همه یک قسمتی از این میوه میخورند
که آقا به آن دعا کرده. توی ارمنیها هم همین کار را باید میکردیم؟ واقعاً
نمیدانستیم.
چایی آوردند، آقا خورد، آبمیوه آوردند، آقا خورد،
شیرینی آوردند، آقا خورد. آقا حدود چهل دقیقه توی خانه ارمنیها نشستند و
با اینها صحبت کردند. مثل بقیة جاها آقا فرمودند: عکس شهیدتان را من
نمیبینم. عکس شهید عزیزمان را بیاورید ببینم.
توی خانة مسلمانها
چهار تا عکس بزرگ شهید وجود دارد که توی هر اتاقی یکی هست. میپریم و
میآوریم. اینها رفتند آلبوم عکسشان را آوردند. آلبوم عکس هم متأسفانه
برای شب عروسی شهید بود. آلبوم را گذاشتند جلوی آقا. صفحة اول یک عکس
دوتایی. یادگاری فردین با دوستش گرفته بود آن وسط بود. آقا همینجوری نگاه
میکردند، شروع کردند به صحبت کردن، همینجوری صفحهها را ورق میزدند تا
تمام شود. تمام که شد گفتند: خُب! عکس تکی شهید را ندارید؟
یک عکس
تکی از شهید پیدا کردند و آوردند گذاشتند جلوی آقا. آقا شروع کردند از شهید
تعریف کردن. گفت: خُب! نحوة اسارت، نحوة شهادت اگر چیزی داشته به من
بگویید.
ما فهمیدیم نام این شهید بزرگوار، شهید «مانوکیان» است، به
اندازة شهیدان «بابایی»، «اردستانی» و «دوران» پرواز عملیاتی جنگی داشته
است. هواپیمایش F۱۴، بمبافکن رهگیر بوده و بالای صد سُرتی پرواز موفق در
بغداد داشته. هواپیمایش را توی دژ آهنی بغداد میزنند. شهید، هواپیما را تا
آنجا که ممکن است، اوج میدهد. هواپیما در اوج تا نقطة صفر خودش، که
اتمسفر است بالا میآید و بقیهاش را بهسمت ایران سرازیر میشود. چهار تا
موتور هواپیما منهدم میشود. هواپیما لاشهاش توی خاک ایران میافتد، ولی
چون دیگر سیستم برقی هواپیما کار نمیکرده، نتوانسته ایجکت کند و نشد که
چتر برای شهید کار کند. هواپیما به زمین خورد و ایشان به شهادت رسید.
ارمنیای
بود که حتی حاضر نشد، لاشة هواپیمای جمهوری اسلامی بهدست عراقیها
بیافتد. آن خانواده، این فرزندشان است. این بزرگوار در نیروی هوایی مشهور
است. دربارة شهادتش و اخلاقش تعریف کردند.
مادر شهید گفت: امروز فهمیدم که علی(ع) کیست
مادر شهید گفت: آقا! حالا که منزل ما هستید، من میتوانم جملهای به شما عرض کنم؟
آقا گفت: بفرمایید، من آمدم اینجا که حرف شما را بشنوم.
گفت:
ما با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، در روضههایتان شرکت میکنیم،
ولی خیلی مواقع داخل نمیآییم. روز شهادت امام حسین(ع)، روز عاشورا و
تاسوعا به دستههای سینهزنی امام حسین(ع) شربت میدهیم. میآییم توی
دستههایتان مینشینیم، ظرف یکبارمصرف میگیریم، که شما مشکل خوردن نداشته
باشید، چون ما توی ظرف آنها آب نمیخوریم. توی مجالس شما شرکت میکنیم و
بعضی از حرفها را میشنویم. من تا الآن نمیفهمیدم بعضی چیزها را.
میگفتند،
در دین شما بانویی ـ که دختر پیامبر عظیمالشأن اسلام(ص) است ـ را بین
درودیوار گذاشتهاند، سینهاش را سوراخ کردهاند. میخ، مسمار به سینهاش
خورده. نمیفهمیدم یعنی چی. میگفتند مسلمانها یک رهبری داشتند به نام
علی(ع). دستش را بستند و در سه دورة ۲۵ ساله، حکومتش را غصب کردند.
نمیفهیمدم یعنی چی. گفتند، در ۲۵ سالی که حکومتش غصب شده بود، شغلش این
بود، آخر شب نان و خرما میگذاشت روی کولش میرفت خانه یتیمهایش. این را
هم نمیفهمیدم. ولی امروز فهمیدم که علی(ع) کیست.
امروز با ورود شما
به منزلمان، با این همه گرفتاریای که دارید، وقت گذاشتید و به خانة منِ
غیر دین خودتان تشریف آوردید. اُسقُف ما، کشیش محلة ما به خانة ما نیامده
است، شما رهبر مسلمین هستید. من فهمیدم علی(ع) که خانة یتیمهایش میرفت
چهقدر بزرگ است.
از ورود آقای خامنهای به منزلشان، به علی(ع) و ۲۵
سال حکومت غصب شدهاش و زهرا(س) پی برد. خُب! این برود مشهد، امام رضا(ع)
شفایش نمیدهد؟
بعد از بازگشت حضرت آقا، پاسداران را توبیخ کردند
ما
چهل دقیقه با این خانواده بودیم. عین چهل دقیقه، به اندازة چند کتاب از
اینها درس گرفتیم. آقا در خانة ارامنه آب، چایی، شربت، شیرینی و میوهشان
را خورد. بعضی از دوستهای ما نخوردند. کاتولیکتر از پاپ هم داریم دیگر.
رهبر نظام رفته خورده، پاسدار، من نوعی، نخوردم. حزباللهیتر از آقا هستم
دیگر.
با آنها خداحافظی کردیم و بهسمت دفتر بهراه افتادیم. وقتی رسیدیم آقا فرمودند: این بچهها را بگویید بیایند.
آمدند.
گفتند: این کار چه بود که شما کردید؟ ما مهمان این خانواده بودیم. وقتی
خانهشان رفتیم چرا غذایشان را نخوردید؟ این اهانت به اینها محسوب میشود.
نمیخواستید داخل نمیآمدید.
* نقل از ماهنامه امتداد
برچسبها: رهبری, کریسمس, دیدار خانواده شهدا, عید پاک ارامنه, مجیدیه
امروز خبری دلگیر کننده شنیدم . حاج بخشی ازدنیا رفت . خدا اون پیرمرد رو بیامرزه .
دوران جوانیم رو چند سالی در بین بر و بچه های حزب الله توفیق زیارت و همنشینی با این مرد بزرگ رو داشتم.
شادی روح حاج بخشی و فرزندان شهیدش صلوات
مطلب بسیار زیبای زیر رو از سایت : «http://www.shahrekhabar.com/newsview.jsp?rt=picnews132567786067348» گرفتم.
یکروز دیدم حاج علی فضلی اومده دنبالم میگه حاجی بخشی، برو پیش بچه های گردان حمزه. از تپه دوقولو برگشتن وضعشون اصلاً خوب نیست.یک خورده بهشون برس.گفتم چشم.
ما اومدیم با یام یام و پفک نمکی میون بچه هایی که گردانشون شده بود
دسته،رفتم بالای درخت.بچه ها جمع شدن دور درخت اینقدر تکوندنش منو اینداختن
پایین.نگو اینو فیلم گرفتن فرستادن برای امام(ره)؛ امام(ره) هم دیده بودن
به نوه شون سید حسن فرموده بودن اِ اِ اینداختنش پایین؟! فیلم رو بزن عقب
یکبار دیگه ببینم.این مرد عجب روحیه ای داره با اینکه چندتا شهید داده باز
داره با رزمنده ها بازی و شوخی می کنه.
خدا خیرش بده.این کلمه ای بود که از خود امام(ره) شنیدم.بعدها امام(ره)
فرمودند اون فیلم رو دیدم،نخوردی زمین؟گفتم نه امام(ره) مگه من می خورم
زمین! بعد سرم رو با حالت خاصی تکون دادم. امام(ره) شروع کردن خندیدن
طوریکه آقای خلخالی اونجا بود به من گفتم تاحالا اینطور خنده ی امام(ره) رو
ندیده بودم.بعد امام(ره) فرمودند:حاجی خدا عاقبتت رو بخیر کنه انشاء ا…؛
گفتم امام(ره) همین جمله ای که فرمودید تا دنیا دنیاست برام بسه
به نقل از برادر عزیزم آقا سید هادی کسایی زاده
بی ربط : به راستی این مرد کیست که این رزمنده بر کف پوتینش بوسه میزند ؟
برچسبها: حاج بخشی, حزب الله, شهادت, زمانی که امام خمینی, ره, از ته دل خندید
در مطالب قبلی راجع به آهنگ پیشواز بسیار زیبای السلام یا ملائک مقیم کربلا که توسط حاج محمود کریمی خوانده شده نوشم . بعضی از دوستان کد آهنگ و لینک دانلود رو خواسته بودند.
این لینک توسط آقا سید ارائه شده :
http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://yasemontazer.persiangig.com/agha%20jan/moharam%20omad%20az%20rah.rar
کد آهنگ در موبایل : 30241 را به شماره 8989 پیامک کنید.
اینم لینک آهنگ پیشواز ( همه آهنگ های پیشواز ) در سایت همراه اول :
http://rbt.mci.ir/
از همه دوستان التماس دعا دارم
برچسبها: آهنگ پیشواز, السلام یا ملائک مقیم کربلا, همراه اول, آهنگ, محمود کریمی
ضمن تسلیت ایام شهادت زهرای 3 ساله کربلا و باعث روزی و امنیت مردم سوریه حضرت رقیه خاتون (س)
در مورد شهادت و وجود حضرت رقیه (س) مطالب فراوانی از تاریخ نویسان و ارباب مقاتل بیان و نوشته شده است .
اما آنچه شایسته است مورد بررسی قرار گیرد جایگاه و منزلت فرزندان و روش برخورد با فرزندان در دین مقدس اسلام است ، که امام حسین (ع) آنرا به بهترین شیوه اجرا کرده و نقطه مقابل آن در کربلا و شام توسط یزیدیان اجرا شده است .
پیامبر گرامی اسلام (ص) می فرمایند: مَن قَبَّلَ وَلَدَهُ كَتَبَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ حَسَنَةً وَمَن فَرَّحَهُ
فَرَّحَهُ اللّهُ يَومَ القيامَةِ؛ كافى،
ج6، ص49، ح1
هر كس فرزند خود را ببوسد،
خداوند ثواب براى او مىنويسد و هر كس او را شاد كند، خداوند او را در روز قيامت
شاد خواهد كرد.
و در جایی دیگر نیز می فرمایند :
مَن بَكى صَبىٌّ لَهُ فَأَرضاهُ حَتّى يُسَكِّنَهُ أَعطاهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ
مِنَ الجَنَّةِ حَتّى يَرضى؛ الفردوس،
ج3، ص549، ح5715
هر كس كودك گريان خود را راضى
كند تا آرام شود، خداوند از بهشت آنقدر به او مىدهد تا راضى شود.
بنابر این روایات بهشت فقط با نماز و روزه و اینها بدست نمی آید . بلکه اگر شخصی فرزند خود را ببوسد یا خوشحال کند یا هنگام گریه او را آرام نماید ، برترین پاداشهای دنیوی و اخروی را دریافت خواهد کرد .
البته که امام حسین (ع) این موارد را عملی ساخته ولی اوج ماتم خرابه شام در این است که دختری بهانه بابا را بگیرد و گریه کند وسر بریده بابا در قصر یزید آیه : و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون را تلاوت کند . ولی یزید ملعون عوض هرگونه خوبی سر بریده بابا را برای آرام کردن طفل یتیم بفرستد.



