هُرم سوزان كوير، بر خستگي كاروانيان نيشتر مي زند و بدن هاي خسته آن ها را مي آزارد. خورشيد غروب دوم محرم، آرام خود را در تنگناي افق جاي مي دهد. كاروان بر سينه تفتيده بيابان توقف مي كند. صدايي مي پرسد: اين جا كجاست؟ پاسخ مي آيد: اين جا كربلاست! آري، حسين (ع) به كربلا مي رسد و دل كوير را در تب و تاب مي اندازد. آسمان نيز، چهره در هم كشيده است. زمين بغض خود را فرو مي خورد. فرات بي صدا اشك مي ريزد و خارها خود را به دست نسيم گرم سرنوشت داده اند.
بازاين چه شورش است که در خلق عالم است؟
بازايـن چـه نـوحه و چـه عـزا و چه ماتم است؟
ايــن صــبـح تــيــره، بـاز دمــيــد از کـجـا، کــزو
کـار جهـان و خـلـق جـهـان جملـه درهـم است؟
گــويـا طـــلــوع مـی کــنـد از مــغــرب، آفـــتـاب
کــآشـــوب، در تـــمــامـی ذرات عـــالــم اســـت
گـر خـوانـمـش قــيامـت دنـيـا عـجـيـــب نـــيسـت
ايـن رسـتـخـيز عـام کـه نـامــش مـحــرم اســت
در بــارگــاه قــدس، کـه جـــای مــلال نـــيـســت
ســرهای قـدسـيـان هـمه بـر زانوی غـم اســت
جن و ملک، همه بر آدميــان نـوحه مـی کـنـنـد
گـــــويــــا عــــزای اشـــــرف اولاد آدم اســـــت
خـورشــيد آسـمـان وزمــين، نـور مـشـرقـيــن
پـــروردهی کــــنــار رسـ-ـول خــــدا، حــســـيـن
