چرا به فاطمه معصومه (س ) کریمه اهل بیت می گویند؟؟؟؟؟؟؟
اين لقب بر اساس رؤياى صادقانه يكى از بزرگان، از سوى اهل بيت به اين بانوى گرانقدر داده شده است. ماجراى اين رؤياى صادقانه بدين شرح است :
مرحوم آيت اللّه سيّد محمود مرعشى نجفى، پدر بزرگوار آيت اللّه سيد شهاب الدين مرعشى (ره) بسيار علاقه مند بود كه محل قبر شريف حضرت صدّيقه طاهره (س) را به دست آورد. ختم مجرّبى انتخاب كرد و چهل شب به آن پرداخت. شب چهلم پس از به پايان رساندن ختم و توسّل بسيار، استراحت كرد. در عالم رؤيا به محضر مقدّس حضرت باقر(ع) و يا امام صادق (ع) مشرّف شد.
منبع:كريمه اهل بيت، ص٤٣، با تلخيص و تصرّف .
مردم مسلمان در اثر مجاهدتهای امامان پیشین به ناصحیح بودن مذهب رسمی و دیگر اندیشههای منبعث از آن پی برده بودند و امام صادق (ع) طرح جایگزین شیعه را به هنگام ارائه كرد. و امامان بعدي به شرح و بسط بعضی از ابعاد آن پرداختند.
شرايطي كه در آغاز دهه سوم سده دوم هجری پدید آمد موجب شد مردم آزادانهتر به امام صادق (ع) روی آورند و گشودن مشكلات فقهی و غیر فقهی را از او بخواهند.
كسی كه در اخبارو احادیث شیعه تتبع كند خواهد دید روایت های رسیده از امام صادق (ع) در مسائل مختلف فقهی و كلامی مجموعهای گسترده و متنوع است و واز دیگر امامان شیعه در این حد روایت در دسترس نیست.برای همین است كه مذهب شیعه را مذهب جعفری خواندهاند.
روزى افلاطون نشسته بود . مردى نزد او آمد و نشست و از هر در سخنى مىگفت .
در ميان سخنانش گفت: اى حكيم! امروز فلان مرد را ديدم كه تو را دعا می کرد و مىگفت:
«افلاطون،مردى بزرگوار است كه هرگز چون او نبوده ونباشد.»خواستم ثناى اوبه تو برسانم.
افلاطون چون اين سخن بشنيد، سر فرو برد و بگريست و سخت دل تنگ شد .
آن مرد گفت:اى حكيم!از من چه رنج آمد تو را كه چنين دل تنگ شدى؟
افلاطون گفت: از تو مرا رنجى نرسيد و لكن مرا مصيبتى از اين بتر چه خواهد بود كه جاهلى
مرا بستايد و كار من، او را پسنديده آيد؟
بدتر، آنکه ندانم كه كدام كار جاهلانه كردم كه به طبع او سازگار بود كه او را خوش آمد ؟
اين غم مرا از آن است كه مگر من هنوز جاهلم، كه ستوده جاهلان، ازجاهلان باشند.
درس زندگى (گزيده قابوس نامه ) انتخاب و توضيح: دكتر غلامحسين يوسفى، ص 4 43 . با اندكى تغيير در الفاظ.
در خانه سينه تا ابد غم داريم
پيراهن و شال مشكي آماده كنيد
هفتاد و دو روز تا محرم داريم
و كلبهم باسط ذراعیه بالوصید: و سگ آنها دستهای خود را بر دهانه غار گشوده بود.
و در تاریخ فوت او این رباعی را گفته شده :
نصیر ملت و دین پادشاه كشور فضل
یگانه ای كه چه او مادر زمانه نزاد
بسال ششصد و هفتاد و دو به ذیحجه
بروز هیجدهم در گذشت در بغداد
نقل شده روزی نامه ای به دست این عالم بزرگ رسید كه با كلمات زشت از او بدگوئی شده بود، از جمله این سخن زشت را خطاب به او نوشته بودند یا كلب : ای سگ پسر سگ . خواجه نصیر، جواب آن نامه را با كمال متانت نوشت ، از جمله نوشت اینكه به من سگ گفته ای صحیح نیست ، زیرا سگ با چهار دست و پا راه می رود و ناخن های دراز دارد، ولی من قامت راست دارم و روی دو پا راه می روم و ناخون هایم پهن است ، ناطق هستم و خنده بر لب دارم ، پوست بدنم آشكار است ، ولی پوست بدن سگ به واسطه پشم بدنش پوشیده شده است ، بنابراین ، این نشانه ها بیانگر آن است كه من با سگ فرق بسیار دارم به همین منوال بقیه ناسزاگوئی ها را پاسخ داد، بی آنكه یك كلمه زشتی به كار برد. گویند: هنگام وفات خواجه نصیر، به او گفتند: اجازه بده جنازه تو را به نجف اشرف ببریم و آنجا دفن كنیم ، در پاسخ گفت : من از امام كاظم (ع) خجالت می كشم كه وصیت كنم جنازه ام را از كاظمین بیرون برند.
نعيمان انصارى، بسيارمزاح مىكرد . وى عادت داشت كه هرگاه در مدينه ميوه تازهاى مىآوردند، آن را گرفته، نزد رسول خدا(ص) مىآورد و مىگفت: (( اين هديه است .))
وقتي فروشنده ، بهاى ميوهاش را مىخواست، او را نزد رسول خدا (ص) مىآورد و مىگفت: ((ايشان، ميوه تو را خوردند . بها از ايشان طلب كن . ))
رسول خدا (ص) مىخنديد و بهاى ميوه مىداد . پس به وى مىفرمود: (( اگر بهاى ميوه نمىدهى، چرا مىآورى؟ ))
مىگفت: (( درهم و دينار ندارم؛ اما نمىخواهم ميوه نوبر را كسى پيش از تو خورد . ))