<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پایگاه حجت الاسلام کیفی بجستانی</title>
<link>http://bejik.blogfa.com/</link>
<description>نسیم بجستان</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 05 Dec 2009 19:34:24 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>عيد سعيد غدير مبارك</title>
<link>http://bejik.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;شمع می سازم برایت یا امیرالمؤمنین&lt;SPAN lang=en-us&gt; &lt;/SPAN&gt;( صلوات الله علیه)&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;عالمی از علمای نجف اشرف که اتفاقاً شاعر زبردستی هم بوده و به دو زبان فارسی و عربی هم خیلی خوب سخن می گفته، در حرم مطهر حضرت علی صلوات الله علیه نشسته بود، دید یک نفر عوام آمد جلوی ضریح مقدس و این شعر را گفت: 
&lt;P align=center&gt;شمع می سازم برایت یا امیرالمؤمنین (علیه السلام)&lt;BR&gt;قد این گلدسته هایت یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) 
&lt;P align=right&gt;شاعر عالم که اتفاقاً از نظر مالی هم خیلی در مضیقه بوده مشاهده کرد به محض اینکه آن مرد عوام این شعر را گفت: طرف روبروی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه ( مقابل آنجائی که ضریح مبارک با انگشت حضرت شکافته شده ) در آنجا یک قندیل بسیار گرانقیمت بود و آن هدیه یکی از پادشاهان که برای حرم آورده و نصب نموده بوند، پاره شد و پایین آمد بلافاصله این مرد آن را گرفت که نشکند، تولیت آستان قدس علوی آنجا مشرف بودند. 
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: #008000 1px solid; BORDER-TOP: #008000 1px solid; BORDER-LEFT: #008000 1px solid; BORDER-BOTTOM: #008000 1px solid&quot; height=103 src=&quot;http://www.salehin.com/images/slimi/ali_haza4.gif&quot; width=176 border=0&gt; 
&lt;P align=right&gt;ماجرا را مشاهده کرد، فهمید عطای مولا علی است! ولی این بنده خدا که نمی خواست قندیل طلا را ببرد آنرا به تولیت آستان داد.&lt;BR&gt;بلافاصله چهار پایه آورند وآنرا  نصب کردند. ولی وقتی پایین آمدند، دوباره قندیل پاره شد و آمد و افتاد در دامن این آقا!&lt;BR&gt;این دفعه نکته ای بود : آن اینکه دفعه اول مرد عوام زیر قندیل بود ولی این دفعه زیر قندیل نبود ولی باز آمد و در دامنش افتاد.&lt;BR&gt;در نتیجه این مطلب که این عطای مولا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است کسی شک نکرد! &lt;BR&gt;تولیت گفت: این را حضرت به شما جایزه مرحمت کرده اند این را ببر و بفروش.&lt;BR&gt;مرد عوام گفت: این را خودم هم فهمیدم ولی به کی بفروشم؟ &lt;BR&gt;خود تولیت گفت: من از پولهایی که مردم نذر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کرده  در و در ضریح مقدس ریخته اند به شما می دهم و این را از شما می خرم و این دفعه پاره نخواهد شد، و همینطور هم شد بردند و نصب کردند ولی این بار پاره نشد. ( این قندیل هم اکنون داخل ضریح مطهر امیرالمومنین - ع - می باشد که از طرف پایین پای مبارک نزدیک درب ضریح مطهر قابل رویت می باشد . ) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن عالم شاعر فقیر، سری تکان داد و گفت: عجب ما تا حال ضرر کردیم، این قدر که در فقر بسر بردیم، عقلمان نرسیده که یک قصیده ای برای حضرت بگوییم و بیاییم پول بگیریم. لذا همان شب نشست و یک قصیده یا غزل بسیار خوبی در مدح مولا سرود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فردا آمد نگاه کرد ببیند کدام قندیل قیمتش بیشتر است زیر یکی از آنها ماند و خودش را یک کمی عقب کشيد که اگر افتاد سرش را نشکند. قصیده را با صدای خوب خواند و منتظر بود که قندیل بیفتد ولی خبری نشد. 
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=120 src=&quot;http://www.salehin.com/images/slimi/ali_j-a.gif&quot; width=121 border=0&gt; 
&lt;P align=right&gt;با خودش گفت: شاید حضرت نپسندیده، لذا سه روز، پی در پی شعرهایی سرود ولی خبری نشد. روز سوم خیلی عصبانی شد و با عصبانیت گفت: یا علی! اگر بگویی اول مسلمان بودم، قبول، اگر بگویی داماد پیغمبر بودم، قبول، اگر بگویی فاتح خیبر بودم قبول، اگر ... ولی ذوق شعری نداشته ای، آخه اون شعر بود که آن عطا را دادی؟&lt;BR&gt;شمع می سازم برایت یا امیرالمؤمنین علیه السلام&lt;BR&gt;قد این گلدسته هایت یا امیرالمؤمنین علیه السلام&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ولی برای شعر من چیزی ندادی، با حضرت قهر کرد و رفت، همان شب در خواب مولا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را زیارت کرد در حالی که لبخند بر لبانش نقش بسته بود فرموند: « او خاص برای خدا گفته بود، ولی تو به خاطر عطا گفتی. فرق شعر تو با او این بود. ولی در این حال چون تاکنون کسی از در خانه ما دست خالی برنگشته این مطلب را یاد بگیر و برو، و آن اینکه یکی از شعرای شیعه و ثروتمند که در هندوستان است (آن موقع پاکستان و هندوستان از هم جدا نشده بود) بیتی را سروده در مصرع دوم مانده! شما این را یاد بگیر: 
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;«به آسمان رود و کار آفتاب کند»&lt;/FONT&gt; 
&lt;P align=right&gt;به او بگو مصرع اول را بگوید و شما این را بگو چون نذر کرده که نصف ثروتش را به کسی بدهد که مصراع دوم را بیاورد، بگو و جایزه را بگیر».&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين شاعر بالاخره رفت و در هندوستان فرد مزبور را پیدا کرد و به او گفت: شنیده ام شما شعری در مدح امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سروده ای و در مصرع دوم یک بیت مانده ای؟&lt;BR&gt;جواب داد: بله! و شعر را گفت: 
&lt;P align=center&gt;«به ذره گر نظر لطف بوتراب کند» 
&lt;P align=right&gt;شنیده ام کسی تا به حال بقیه اش را نگفته؟&lt;BR&gt;گفت: بله، کسی نگفته و نذر کرده ام هر کس بگوید نصف ثروتم را بدهم.&lt;BR&gt;بلافاصله عالم شاعر گفت: 
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;«به آسمان رود و کار آفتاب کند»&lt;/FONT&gt; 
&lt;P align=right&gt;شاعر هندوستانی گفت: احسنت! معلوم است شاعر زبردستی هستی؟! گفت: شاعر هستم ولی این حکایتی دارد و جریان را گفت. او هم خیلی خوشحال شد که آقا امیرالمؤمنین -ع -  شعر او را قبول کرده و به نذر خود عمل کرد و ثروتش را بین خود و او تقسیم کرد. 
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=170 src=&quot;http://www.salehin.com/images/hekayat/botorab.gif&quot; width=250 border=0&gt; 
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=99 alt=&quot;من کنت مولا فهذا علی مولا&quot; src=&quot;http://www.salehin.com/images/mosahebe/BANER_lite.jpg&quot; width=321 border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Dec 2009 19:34:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejik&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>bejik</dc:creator>
<guid>http://bejik.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عيد سعيد قربان مبارك</title>
<link>http://bejik.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000099 size=3&gt;عيد سعيد قربان را به همه مسلمانان جهان خصوصا شيعياني كه در عرفات مهمان امام زمان (عج) بودند&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000099 size=3&gt;، تبريك مي گويم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000099 size=3&gt;امروز عرفه و خواندن دعاي شريف عرفه بود. دعايي كه امام حسين (ع) در روز عرفه خواند و حج ظاهري را رها كرده و اين شعر را به جهانيان آموخت كه:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066 size=4&gt;كعبه يك سنگ نشاني است كه ره گم نشود &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066 size=4&gt;                                                 حاجي احرام دگر بند ببين يار كجاست&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990066 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Nov 2009 18:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejik&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>bejik</dc:creator>
<guid>http://bejik.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://bejik.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#336600 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;ميلاد امام رئوف شمس الشموس انيس النفوس علي ابن موسي الرضا(ع) مبارك باد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;يا امام رضا تو ولي نعمت ايرانيها هستي و حرف ما اينكه:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000cc size=4&gt;خوب جايي آمده اي سروري كني&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000cc size=4&gt;                                                          هر رعيتي كه رعيت ايران نمي شود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 20:01:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejik&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>bejik</dc:creator>
<guid>http://bejik.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دهه کرامت و میلاد امام رضا ع مبارک باد</title>
<link>http://bejik.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;بزنطی می گوید:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt; نامه ای از حضرت رضا (علیه السلام) را به ابوجعفر (امام جواد كه در آن هنگام كودك بود) خواندم .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;امام رضا (ع) نوشته بود: به من خبر رسیده كه خدمتكاران ، تو را از درب كوچك خانه بیرون می برند، از این رو كه بخل دارند تا از ناحیه تو خیری به كسی نرسد . تو را به حقی كه بر گردنت دارم ، هنگام وارد شدن به خانه و خارج شدن از درب بزرگ رفت و آمد كن و همراه خود پول بردار، به هر كس از عموها كه رسیدی كمتر از پنجاه دینار نده ، و به هر كس از عمه ها رسیدی كمتر از 25 دینارنده اگر بیشتر داری ، آن با خودت است . چرا كه می خواهم خداوند (در پرتو انفاق) مقامت را بالا ببرد فانفق و لا تخش من ذی العرش اقتارا. انفاق كن و از اینكه از ناحیه خدای بزرگ در مضیقه زندگی بیفتی مترس.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 15:56:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejik&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>bejik</dc:creator>
<guid>http://bejik.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نجات به خاطر يادآوردن اعمال نيك</title>
<link>http://bejik.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000cc size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#339933 size=4&gt;رسول اكرم فرمود:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=impact color=#0000cc size=3&gt;سه تن از بنى اسرائيل با همديگر مسافرت كردند، و در بيابان باران شديدى باريدن گرفته و آنان به غارى پناهنده شدند.&lt;BR&gt;ناگهان سنگ بزرگى كه در بالاى مدخل غار بود، فرود آمده و دهانه غار گرفته شد.&lt;BR&gt;اين سه نفر در داخل غار محبوس مانده ، و چاره براى نجات و خلاص خود نيانديشيدند.&lt;BR&gt;و پس از مذاكره و چاره جوئى زياد، قرار بر آن گذاشتند كه : هر يك خالصترين و بهترين عمل خود را بنظر آورده ، و بوسيله آن عمل از پروردگار متعال مسئلت نمايد كه : آنانرا از اين گرفتارى سخت نجات بدهد.&lt;BR&gt;يكى از آن سه نفر دست به دعا بلند كرده و گفت : پروردگارا تو خود آگاه هستى كه من دختر عمويم را دوست ميداشتم ، و صد دينار براى جلب خاطر او دادم ، و چون با او در مجلسى خلوت كرديم ، مرا گفت اى پسر عموى من از خدا بترس و چيزيرا كه بسته و مهر شده است بناحق باز مكن .&lt;BR&gt;پس من تنها به خاطر خوف تو از آن عمل نامشروع منصرف شده ، و صد ديناريرا كه داده بودم باوبخشيده ، و از مجلس او بيرون رفتم .&lt;BR&gt;پروردگارا اگر آنحركت از من براى تحصيل رضاى تو بود: ما را از اين بلاى سخت و گرفتارى نجات بده .!&lt;BR&gt;در اين ساعت يك قسمت از سه قسمت سنگ از مدخل غار كنار رفت .&lt;BR&gt;دومى مى گفت : پروردگارا تو خود آگاهى كه مرا پدر و مادر پيرى بود، و هر روز صبح و شام غذاى صبحانه و شام براى آنها ميبردم ، و روزى طرف صبح كه بنزد آنان رفتم : هر دو را در خواب يافتم .&lt;BR&gt;و پيش خود انديشه كردم كه : اگر آنانرا بيدار نمايم : ممكن است ناراحت و متاذى شوند. و اگر نزد آنان مراجعت كنم : محتمل است كه غذاى صبحانه آنان تلف شود.&lt;BR&gt;ورودى اين نظر: آنقدر در نزديكى آنان ايستاده و صبر كردم كه از خواب بيدار شده ، و صبحانه تناول كردند.&lt;BR&gt;پروردگارا اگر از اين عمل قصد من تنها براى رضاى تو بوده و نظرى بجز تو در اينكار نداشتم : اين گرفتارى و ابتلاى سخت را از ما رفع فرما!&lt;BR&gt;در اين ساعت يك قسمت ديگر نيز از آن سنگ كنار رفت .&lt;BR&gt;سومى گفت : پروردگارا آگاه هستى كه من شخصى را در مقابل انجام عملى اجير كرده بودم ، و چون خواستم اجرت عمل او را پرداخت كنم : از گرفتن وجه خوددارى نموده و اظهار ميكرد كه اجرت و حق من بيشتر از اين مقدار است ، و در نتيجه چيزى نگرفته و گفت تو نسبت بمن ظلم كردى و خداوند در ميان من و تو در روز جزاء حكومت خواهد فرمود.&lt;BR&gt;پس او اجرت خود را نگرفته و رفت ، و من در مقابل اجرت او گوسفندى بنام او خريدارى كردم ، و چند سال آنرا نگه داشته و در اين مدت چند بچه از آن بوجود آمده و زياد شدند.&lt;BR&gt;و پس از مدتى آن اجير پيش من آمده و مطالبه اجرت خود را كرد، و من آن گوسفندها را بدست او سپردم .&lt;BR&gt;اجير گفت : تو همان كسى هستى كه در پرداخت اجرت من بآنطورى كه سزاوار بود اهمال و امتناع ميورزيدى ، و امروز اين گوسفندها را بمن مى بخشى ، آيا نظر استهزاء و مسخره دارى ؟&lt;BR&gt;من جريان امر را باو شرح دادم .&lt;BR&gt;شخص اجير گوسفندها را گرفته ، و با نهايت سرور در حق من دعا كرد.&lt;BR&gt;پروردگارا اگر اينعمل از من روى خلوص و صميميت و تنها بخاطر تو بود: اين گرفتارى و بيچارگى را از ما برطرف ساز!&lt;BR&gt;در اين ساعت بقيه سنك نيز از مدخل غار كنار رفته ، و آنسه نفر از آن حبس و گرفتارى شديد نجات يافتند.     &lt;/FONT&gt;      &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                                                                                      &lt;FONT color=#990000&gt;( &lt;/FONT&gt;&lt;A style=&quot;TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;file:///C:/Documents%20and%20Settings/110/Local%20Settings/Temp/Rar$EX00.938/5-shirin/html/footnt01.htm#link56&quot; target=_self&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;الفرج بعدالشدة ص 24)&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 19:32:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejik&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>bejik</dc:creator>
<guid>http://bejik.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>میلاد خواهر خورشید فاطمه معصومه س مبارک</title>
<link>http://bejik.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>
&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 102, 102);&quot;&gt;در آستانه میلاد سراسر خیر و برکت فاطمه معصومه(س) خواهر امام رضا(ع) خواستم برای عرض ادب به محضر آن بانوی مکرمه دعوتتون کنم&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(153, 0, 255);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot; size=&quot;5&quot;&gt;&lt;strong&gt;چرا به فاطمه معصومه (س ) کریمه اهل بیت می گویند؟؟؟؟؟؟؟&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;h4 style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;اين لقب  بر اساس رؤياى صادقانه يكى از بزرگان، از سوى اهل بيت به
اين بانوى گرانقدر داده شده است. ماجراى اين رؤياى صادقانه بدين شرح است :&lt;/h4&gt;&lt;h4 style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;مرحوم آيت اللّه سيّد محمود مرعشى نجفى، پدر بزرگوار آيت اللّه سيد
شهاب الدين مرعشى (ره) بسيار علاقه مند بود كه محل قبر شريف حضرت صدّيقه
طاهره (س) را به دست آورد. ختم مجرّبى انتخاب كرد و چهل شب به آن پرداخت.
شب چهلم پس از به پايان رساندن ختم و توسّل بسيار، استراحت كرد. در عالم
رؤيا به محضر مقدّس حضرت &lt;span id=&quot;maasom&quot;&gt;  باقر(ع)  &lt;/span&gt;و يا &lt;span id=&quot;maasom&quot;&gt;امام صادق (ع) &lt;/span&gt;مشرّف شد. &lt;/h4&gt;
&lt;div id=&quot;qal&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;امام به ايشان فرمودند:&lt;/div&gt;&lt;div id=&quot;styleAyah&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;«عَلَيْكَ بِكَرِيمَةِ اَهْل ِ الْبَْيت ِ.» &lt;/div&gt;&lt;div id=&quot;styleAyah2&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;يعنى به دامان كريمه اهل بيت چنگ بزن .&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot; /&gt;&lt;br /&gt;منبع:كريمه اهل بيت، ص٤٣، با تلخيص و تصرّف .&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 04:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejik&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>bejik</dc:creator>
<guid>http://bejik.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا مذهب شیعه ، مذهب جعفری نامیده شد؟</title>
<link>http://bejik.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990033 size=5&gt;چرا مذهب شیعه ، مذهب جعفری نامیده شد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt; &lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000066&gt;مردم مسلمان در اثر مجاهدت‏های امامان پیشین به‏ ناصحیح بودن مذهب رسمی و دیگر اندیشه‏های منبعث از آن پی برده ‏بودند و امام صادق (ع) طرح جایگزین شیعه را به هنگام ارائه كرد. و امامان بعدي به شرح و بسط بعضی از ابعاد آن پرداختند. &lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;H3 dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000066&gt;شرايطي كه در آغاز دهه سوم سده دوم هجری پدید آمد موجب شد مردم آزادانه‏تر به امام صادق (ع) روی آورند و گشودن مشكلات فقهی و غیر فقهی را از او بخواهند. &lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;&lt;FONT size=3&gt;كسی كه در اخبارو احادیث شیعه تتبع كند خواهد دید روایت های رسیده از امام صادق (ع) در مسائل مختلف فقهی و كلامی مجموعه‏ای گسترده و متنوع است و واز دیگر امامان شیعه در این حد روایت در دسترس نیست.برای همین است كه مذهب شیعه را مذهب جعفری خوانده‏اند.&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 14:20:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejik&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>bejik</dc:creator>
<guid>http://bejik.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رنج افلاطون </title>
<link>http://bejik.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=impact color=#000033 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;روزى افلاطون نشسته بود . مردى نزد او آمد و نشست و از هر در سخنى مى‏گفت . &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=impact&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;در ميان سخنانش گفت:  اى حكيم! امروز فلان مرد را ديدم كه تو را دعا می کرد و مى‏گفت:&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=impact&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;«افلاطون،مردى &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=impact&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;بزرگوار است كه &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;هرگز چون او نبوده ونباشد.»&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;خواستم  ثناى اوبه تو برسانم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=impact size=4&gt;&lt;STRONG&gt;افلاطون چون اين سخن بشنيد، سر فرو برد و بگريست و سخت دل تنگ شد .&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=impact color=#000033 size=4&gt;&lt;STRONG&gt; آن مرد گفت:اى حكيم!از من چه رنج آمد تو را كه چنين دل تنگ شدى؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=impact&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;افلاطون گفت: از تو مرا رنجى نرسيد و لكن مرا مصيبتى از اين بتر چه خواهد بود كه &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;جاهلى &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=impact&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;مرا بستايد و كار من، او را &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=impact&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;پسنديده آيد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=impact&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000033&gt; بدتر، آنکه ندانم كه كدام كار جاهلانه كردم كه به طبع او &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=impact&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;سازگار بود كه او را خوش آمد &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=impact&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000033&gt; اين غم مرا از آن است كه مگر من هنوز جاهلم، كه&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000033&gt; ستوده جاهلان، ازجاهلان باشند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;درس زندگى (گزيده قابوس نامه ) انتخاب و توضيح: دكتر غلامحسين يوسفى، ص 4 43 . با اندكى تغيير در الفاظ.&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 15:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejik&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>bejik</dc:creator>
<guid>http://bejik.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلام بر محرم و عزاداران حسيني</title>
<link>http://bejik.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt;از داغ حسين اشك نم نم داريم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt;در خانه سينه تا ابد غم داريم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt;پيراهن و شال مشكي آماده كنيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt;هفتاد و دو روز تا محرم داريم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 07 Oct 2009 20:28:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejik&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>bejik</dc:creator>
<guid>http://bejik.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لحظه اي با خواجه نصیر طوسی </title>
<link>http://bejik.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>یكی از علما و حكما و فیلسوفان ، محقق شیعه &lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#990000&gt;&lt;STRONG&gt;محمدبن حسن ، معروف به خواجه نصیر طوسی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; است كه در 11 جمادی الاولی سال 597 ه.ق در طوس متولد شد و  سال 672 (ذیحجه) در سن 75 سالگی در بغداد وفات كرد، قبرش در كاظمین است ، و روی سنگ قبرش نوشته شده :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و كلبهم باسط ذراعیه بالوصید: و سگ آنها دستهای خود را بر دهانه غار گشوده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; و در تاریخ فوت او این رباعی را گفته شده : &lt;BR&gt;نصیر ملت و دین پادشاه كشور فضل &lt;BR&gt;یگانه ای كه چه او مادر زمانه نزاد &lt;BR&gt;بسال ششصد و هفتاد و دو به ذیحجه &lt;BR&gt;بروز هیجدهم در گذشت در بغداد &lt;BR&gt;نقل شده روزی نامه ای به دست این عالم بزرگ رسید كه با كلمات زشت از او بدگوئی شده بود، از جمله این سخن زشت را خطاب به او نوشته بودند یا كلب : ای سگ پسر سگ . خواجه نصیر، جواب آن نامه را با كمال متانت نوشت ، از جمله نوشت اینكه به من سگ گفته ای صحیح نیست ، زیرا سگ با چهار دست و پا راه می رود و ناخن های دراز دارد، ولی من قامت راست دارم و روی دو پا راه می روم و ناخون هایم پهن است ، ناطق هستم و خنده بر لب دارم ، پوست بدنم آشكار است ، ولی پوست بدن سگ به واسطه پشم بدنش پوشیده شده است ، بنابراین ، این نشانه ها بیانگر آن است كه من با سگ فرق بسیار دارم به همین منوال بقیه ناسزاگوئی ها را پاسخ داد، بی آنكه یك كلمه زشتی به كار برد. گویند: هنگام وفات خواجه نصیر، به او گفتند: اجازه بده جنازه تو را به نجف اشرف ببریم و آنجا دفن كنیم ، در پاسخ گفت : من از امام كاظم (ع) خجالت می كشم كه وصیت كنم جنازه ام را از كاظمین بیرون برند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 18:10:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejik&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>bejik</dc:creator>
<guid>http://bejik.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
