مولاي ما نمونه ي ديگر نداشته است اعجاز خلقت است و برابر نداشته است
وقت طواف دور حرم فكر ميكنم اين خانه بي دليل ترك بر نداشته است
ديديم در غدير كه دنيا به جز علي آيينه اي براي پيمبر نداشته است
سوگند مي خورم كه نبي شهر علم بود شهري كه جز علي در ديگر نداشته است
طوري ز چارچوب در قلعه كنده است انگار قلعه هيچ زمان در نداشته است
يا غير لا فتي صفتي در خورش نبود يا جبرئيل واژه ي بهتر نداشته است
چون روز روشن است كه در جهل گم شده است هر كس كه ختم نادعلي بر نداشته است
اين شعر استعاره ندارد براي او تقصير من كه نيست ، برابر نداشته است
سيد حميد رضا برقعي

